تبليغاتX
زنگنه كتيبه اي برخواسته از قلب تاريخ

زنگنه كتيبه اي برخواسته از قلب تاريخ
 
ياد باد آن روزگاران ياد باد





مركز دانلود جنوب ايران

باز هم سلامي دوباره

باتوجه به درج مطلبي در سايت "تراكمه" با عنوان " از تركمن تا پارسيان " كه برگرفته از كتاب آقاي "نصر اله كريمي " برخود لازم ديدم كه در توضيح اين مطلب و همچنين طبق تقاضاي برخي دوستان از جمله آقايان صفري ،‌ خسروي ،‌ محمودي لاري و ...  لينك دانلود كتابهاي مذكور را خدمت همه دوستان ارائه دهم .

 

با سپاس بيكران

 

كتاب شهرياران كرد زنگنه  دانلود كنيد

شجره نامه  دانلود كنيد


نوشته شده در تاريخ شنبه 1 آبان1389 توسط عبدالهي
مورد ملا محمد جد خوانین برازجان بدون هیچ نقد و تحلیلی جدید  در ص 20   فقط با کمی تغییر...  آورده است: ملا محمد و پسرش ملا محمود در حدود سنه 900 هجری قمری از کامفیروز فارس به نواحی دشتستان می آیند و به خدمت ایل زنگنه در می آیند.                                                           

 

ملا محمود به مقام کد خدایی  روزبه را در دست می گیرد و صاحب دو فرزند به نام محمد و علی می شود

محمد نوه ملا محمد صاحب دو فرزند به نام ملک منصور خان و غنی خان می شود

ملک منصورخان صاحب چهار فرزند می شوداز جمله سالم خان براز جانی!

وقتی این پدر و پسر ها را در کنار هم بررسی می کنیم می بینیم که جهار نسل یک دوره زمانی حدودا 350 ساله راطی کرده اند در حالیکه فاصله هر نسل از لحاظ علمی و عقلی 30-25 سال است و چهار نسل متوالی می توانند مربوط به یک دوره زمانی حداکثر 120 ساله باشند. پس برای اینکه ثابت کنیم ملا محمد در چه  سالی به برازجان (دشتستان)آمده و یک اشتباه در حال گذار را از تاریخ سیاسی معاصر دشتستان دور کنیم باید اسناد این خاندان را مجددا مرور کنیم:

در صفحه 28 از کتاب دلاوران دشتستانی سند ازدواج سالم خان برازجانی به تاریخ 1202 درج شده است:

اگر سالم خان در 22 سالگی ازدواج کرده باشد متولد 1180 ه.ق است و پدرش ملک منصور خان اگر 30 ساله بوده که سالم خان متولد شده است در سال 1150 ه.ق به دنیا آمده است می توانیم حدس بزنیم که محمد پدر ملک منصور خان در حدود 1120 ه.ق و ملا محمود که به همراه پدرش ملا محمد از کامفیروز به دشتستان آمده متولد حدود 1100-1090 می باشد و پدرش ملا محمد جد خوانین براز جان حداکثر متولد 1050 یا 1060 می باشد.

اینهمه توضیح برای جلوگیری از رواج یک اشتباه تاریخی بودکه کم کم دامنگیر همه کتب تاریخی شهرستان دشتستان می شد.پس به طور مسلم سنه 900 برای مهاجرت اجداد سالم خان به برازجان اشتباه است .اما یک تحلیل و رویداد تاریخی دیگر نیز می تواند به ما کمک کند و آن سالهای اولین حضور زنگنه درجنوب ایران است.زیرا ملا محمد کامفیروزی و پسرش از طرف سران ایل زنگنه مستقر در سمل  و دشتستان به مقام کدخدایی رسیده انددر دوره شاه سلیمان صفوی (1105-1077) شیخعلی خان زنگنه وزیر  اعظم شاه  شاه سلیمان  بود(فارسنامه ناصری ص489) و در سال 1086 ایالت بهبهان و کوه گیلویه به حسینعلی خان زنگنه سپرده شد . فارسنامه می نویسد:" در سال 1086 ایالت بهبهان و کهگیلویه به حسینعلی خان زنگنه عنایت گردید و با طایفه ای از ایل زنگنه به مقر حکومت خود رفته..."به هر حال ظاهرا همزمان با حکومت حسین علی خان زنگنه در سالهای 1100-1086 طبق شواهد موجود در فارسنامه ناصری  که ذیل ناحیه زنگنه و سمل دشتستان می نویسد:" در زمان سلاطین صفویه... طایفه زنگنه از ایلات کرمانشاهان به فارس آمده در این ناحیه [ناحیه زنگنه و سمل دشتستان]توطن نمودند." (فارسنامه 1239)

 

بر اساس محاسبه ای که در اول مقاله انجام شد و این اشاره اخیر فارسنامه ناصری می توان این طور نتیجه گیری کرد که ملا محمد کامفیروزی جد خوانین براز جان در حدود سالهای 1100-1086 ه.ق به دشتستان آمده است و به خدمت ایل زنگنه در آمده است و ....

ملک منصور خان متولد حدود 1180 ه.ق که نام اورا در یک سند مربوط به خرید و فروش نخلستان در سال 1223 ه.ق می بینیم بی شک از معاصران کریم خان زند( متوفی 1993) و فتحعلی شاه قاجار(1250-1212) می باشد و نمی تواند هم دوره ناصرالدین شاه قاجار(1313-1264ه.ق) باشد ولی در روایتی که در صفحات 23و 26  در باره مشورت ناصرالدین شاه با ملک منصور خان برای قتل ابراهیم قوام آمده، نویسنده گرامی اسماعیل شهرسبزی با توجه به سرنخ نام ابراهیم قوام- صدر اعظم فتحعلیشاه- مقتول 1215 ق می توانست موضوع مشورت را با کمی اصلاح مربوط به فتحعلی شاه قاجار بداند.

مولف دلاوران دشتستانی نه تنها از سر نخ نام ابراهیم قوام و از سند ص24 مربوط به فروش نخلستان توسط ملک منصور خان برازجانی در سال 1223 ه.ق برای اصلاح روایت استفاده نکرده بلکه در پاورقی ص26 برای تبرئه نمودن خویش ، ایراد روایت را به گردن راوی انداخته و نوشته است .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد1387 توسط عبدالهي
در قرن نهم و اوايل قرن دهم هجري كرمانشاه مورد تجاوز عثمانيان واقع مي گردد . در اين زمان هرسين و ماهيدشت حكومت نشين بوده ولي از كرمانشاهان نامي پيدا نيست .
در زمان صفويه كرمانشاهان اهميت و اعتبار زيادي پيدا كرد در دوره سلطنت شاه طهماسب اول حكومتي بنام كلهر و در زمان شاه صفي حكومتي تحت عنوان سنقر و كلهر در اين حدود تشكيل شد و به خوانين زنگنه تفويض گرديد . در حقيقت از اين زمان تجديد بناي كرمانشاه و تشكيل ولايت فعلي شروع مي شود .
همزمان با حمله افغان و سقوط اصفهان ، كرمانشاهان نيز با تجاوز عثماني ها مواجه گرديد و بار ديگر رو به خرابي نهاد . در زمان حكومت زنديه خوانين زنگنه و اهالي كرمانشاه نخست حكومت كريم خان را نپذيرفتند به همين جهت كرمانشاه مدتي با محاصره و خرابي مواجه گرديد . در دوره قاجاريه كرمانشاه اعتبار و اهميت زيادي پيدا كرد . فتحعليشاه در سال 1221 ه.ق يكي از پسران خود به نام محمد علي ميرزاي دولتشاه را با سمت سرحدداري عراقين به اين شغل منصوب كرد و ايالت خوزستان را نيز ضميمه قلمرو او كرد و در حقيقت در اين زمان كرمانشاه به يك پايگاه نظامي مجهز عليه دولت عثماني تبديل شد .
در جنگ جهاني اول كرمانشاه به تصرف قواي عثماني درآمد ولي بعد از سقوط بغداد آنها شهر را تخليه كرده ، عقب نشيني كردند . در جنگ جهاني دوم نيز به تصرف قواي نظامي انگلستان درآمد . (کرمانشاه توریسم)

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 2 خرداد1387 توسط عبدالهي

در سال 1318 به مكتب خانه اي در تراكمه (كه برخي از فاميل در آنجا اقامت داشتند( رفتم در همان سال‌‏ها قرآن و گلستان سعدي را ياد گرفتم ولي به دليل شورشي كه در آن شهر شد سال دوم را تمام نكرده بودم شبانه به اتفاق پدر به كنگان و سپس به بوشهر رفتم و در مدرسه فردوسي بوشهر ثبت نام كردم و تا كلاس چهارم در اين مدرسه بودم و در تمام اين دوران شاگرد اول بودم و كلاس پنجم را به دليل تغيير محل سكونت در مدرسه گلستان ثبت نام كردم.


كلاس ششم را با موفقيت در دبستان گلستان به پايان رساندم, در اين سال‌‏ها بود كه هوايي شدم و دلم براي روستا تنگ شد و با مخالفت‌‏هايي كه وجود داشت دست مادر دو برادر و خواهرم را گرفتم به روستا بازگشتيم و در چاهكوه بود كه با عشق آشنا شدم و اولين شعرهايم نيز مربوط به همين دوران است.


البته مساله علاقمندي من به شعر و شاعري به دوران كودكي‌‏ام باز مي‌‏گردد خيلي كوچك بودم كه به شعر علاقه‌‏مند شدم، اما اولين تجربه عشقي در چاهكوه اتفاق افتاد او نيز توجهي پاك و ساده دلانه به من داشت, آن دختر خيلي روي من تاثير گذاشت و در واقع او بود كه مرا شاعر كرد.


شاعر مجموعه"آواز خاك" در ادامه با بيان اين نكته كه در آن سال‌‏ها ترانه‌‏هاي زيادي سرودم و به دليل نرسيدن ما به هم و ازدواج آن دختر با مرد ديگر و سرطاني كه بعدها به آن دچار شد رد پايي اين عشق در تمام اشعار من به چشم مي‌‏خورد.


پس از آن به بوشهر بازگشتم و دوره متوسطه را در دبيرستان سعادت به پايان رساندم, در آن سال‌‏ها بود كه اشعارم را روزنامه‌‏هاي ديواري كه در اين مدرسه درست كرده بوديم منتشر مي‌‏كردم و حتي در اين سال‌‏ها در چند تئاتر نيز نقش‌‏هايي ايفاء كردم.


او در ادامه با بيان اين نكته كه پس از اتمام دوره دبيرستان به دانشراي عالي راه پيدا كرده است و به عنوان معلم مشغول به تدريس شده, گفت: در همين سال‌‏ها اولين شعرهايم را در مجله فردوسي منتشر كردم و اين شعرها محصول سرگشتگي در كوه‌‏ها و دره‌‏هاست كه به صورت ملموس در اشعار من بيان شده‌‏اند.




ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 31 اردیبهشت1387 توسط عبدالهي

ظهور

 عبدوي "جط" دوباره مي‌آيد
- با سينه‌اش هنوز مدال عقيق زخم-
از تپه‌هاي آن سوي "گزدان" خواهد آمد،
از تپه‌هاي ماسه،
                       كه آنجا
                               ناگاه
"ده تير" نارفيقان گل كرد
و ده شقايق سرخ
 بر سينۀ ستبر "عبدو"
گل داد.
بهت نگاه دير باور عبدو ،هنوز هم
ـ در تپه‌هاي آنسوي گزدان
احساس درد را به تاخير مي‌سپارد
خون را ـ هنوز عبدو ـ از تنگچين شال
باور نمي‌كند:
«پس، خواهرم "ستاره"، چرا در ركابم عطسه نكرد؟
 آيا عقاب پير خيانت
تازنده تر
از هوش تيز ابلق من بود؟
كه پيشتر ز شيهه شكاك اسب
بر سينه تذرو دلم بنشست؟
آيا "شبانعلي"،
ـ پسرم ـ را هم؟...»



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 اسفند1386 توسط عبدالهي
این ایل را برخی کرد و بعضی لر دانسته‌اند. معین‌الدین نطنزی, زنگنه را جزو قلمرو اتابکان لر محسوب می‌کند و زنگنه را جزو طوایفی نام می‌برد که به حکم اتابکان لر گردن گذارده بودند۱. تذکره الملوک ایل زنگنه را در مجموعه‌ای مرکب از ایلات کرد و لر نام می‌برد۲. شرفنامه بدلیسی امرای کرد ایران را به چهار شعبه مشتمل دانسته که زنگنه یکی از آن هاست۳. بسیاری از نویسندگان معاصر نیز در کرد بودن زنگنه تردید نکرده اند۴. با توجه به قراین و شواهد موجود, کرد بودن ایل زنگنه قطعی است.

دربارهٔ وجه تسمیهٔ زنگنه اقوال گوناگون است. برخی منابع این نام را برگرفته از نام مکانی می‌دانند که این ایل در آن جا می‌زیست۵. برخی نام زنگنه را منبعث از زنگه شخصیت افسانه‌ای در حماسه ملی ایران می‌دانند۶. زنگنه‌ها خود را بازمانده زنگه می‌دانند۷. مردوخ کردستنای خاستگاه زنگنه را کردستان عراق دانسته و زنگنه عراق را ساکن کرکوک و خانقین, در اطراف کفری و ابراهیم خانمی و اراضی سوماک می‌داند۸. همه منابع مربوط همداستانند که ایل زنگنه به منظور یاری پادشاهان صفوی از منطقه اصلی خود کوچیده و در منطقه جدیدی سکنی گزیده‌است. آن‌ها شاه اسماعیل اول را در جنگ‌هایش یاری داده اند۹. زمان مهاجرت زنگنه به داخل قلمرو ایران دقیقا مشخص نیست. نویسنده‌ای زمان مهاجرت زنگنه را پس از حمله مغول می‌داند و به قول او آن‌ها در این زمان مجموعا سیصدهزار نفر می‌شدند که به صحرای قراباغ در شمال آذربایجان کوچیدند و در آن جا حکومتی تشکیل دادند۱۰. اما عمده منابع گواه آن است که مهاجرت زنگنه هم‌زمان با تشکیل دولت صفوی توسط اسماعیل اول بوده است۱۱. هم چنین گفته شده ایل زنگنه پس از ورود به ایران در کرمانشاه سکنی گزیدند۱۲. به هرحال افراد ایل زنگنه در زمان اسماعیل اول سیادت وی را پذیرفتند و تحت فرمان وی درآمدند و نزد وی به مقامات بالا رسیدند۱۳.

ایل زنگنه در رکاب شاه اسماعیل در جنگ‌های متعدد وی به ویژه با عثمانی‌ها شرکت کرد. یکی از این جنگ‌ها جنگ چالدران بود۱۴. در زمان تهماسب اول نیز چندتن از سرداران کرد زنگنه سلیم خان زنگنه و حیدرخان زنگنه به فرماندهی اسماعیل میرزا۱۵ با عثمانی‌ها جنگیدند۱۶. شاه تهماسب برای تقویت مرزهای شرقی ایران در مقابل تهاجمات ازبک‌ها برخی کردهای زنگنه را به خراسان منتقل کرد۱۷. ایل زنگنه هم چنین در زمان سلطان محمدشاه در جنگ‌های ایران و عثمانی در قراباغ با عثمانی‌ها نبردکرد۱۸.



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 26 دی1386 توسط عبدالهي

در ادامه كمي از گذشته هاي دور فاصله مي گيريم و سرگذشت كردان پارس در دوران صفويه و افشاريه را به اطلاع مي رسانم  .

 

دوره صفويه :

گزارشي از وضع ارتش ايران از سال 1128 هجري قمري در دست است كه در آن آمده است:

"به قدر سه لك (( واژه اي هندي به معني هزار))خانه وار از ايلات آورده در كوهستانهاي قريب به ساحل فارس در مجاورت تراكمه مسكن نموده اند . چنانچه نام ايلات مذكور زنگنه كرايلي ، قشقه اي و ممسيني است"

در حال حاضر تيره اي به نام زنگنه در شهرستانهاي لامرد و دير و همچنين در ايل قشقايي وجود دارد كه در مورد آخر به تركي صحبت مي كنند اما در استانهاي كنوني بوشهر و فارس گروهي زنگنه اي هستند كه به زبان  فارسي تكلم مي كنند . ولي برخي باورهاي كردان كرمانشاه هنوز در فرهنگشان ديده مي شود . ترديدي نيست كه اين گروه بايستي از بازماندگان كردان باشند

 

دوره افشاريه :

در حدود 1150 هجري قمري در ابيورد خراسان كردهاي قراچورلو،باچانلو،شيخوانلو ،گاوشانلو،كيپنكلو،كيوانلو،ميانلو،پالكانلو و كرگرلو زندگي مي كرده اند

در همان سال در زمان نادر شاه افشار در بنادر جنوبي مسقط و بحرين شورش هايي رخ مي دهد كه نادر شاه كوسه احمدلو افشار را فرمانده سپاهي مي كند و به همراه او از تركمان ها ( طايفه ابوالوردي) و كردان شيخوانلو و كيوانلو و گاوشانلو و ... را به فارس مي فرستد. كوسه احمد لو به علت تباني ها به دستور نادر شاه كشته مي شود و تا سال 1157 هجري قمري هم چنان شورشها و طغيانهايي در فارس ادامه دارد . در نتيجه تركمان ها و كردان مزبور كه فرماندهشان به دستور نادر كشته مي شود و خود در اين شورش ها دست داشته اند ، از ترس مجازات در شيراز و فارس ماندگار مي شوند.  ( گفته مي شود نوادگان در روستاي ميرملكي شهرستان لامرد ديده مي شوند )

محل طايفه ابوالوردي در تل شاهزاده كه امروزه به نام ابيوردي در شمال شهر شيراز است ، ميباشد اما هيچگونه اطلاعي از محل استقرار كردان ابيوردي در شيراز و فارس نداريم و با توجه به كتابي كه درباره طايفه ابوالوردي در شيراز چاپ شده ولي ذكري از كردان ابيوردي در شيراز و فارس نشده است .

اما تعدادي از بزرگان و ريش سپيدان طايفه كروني (از جمله شادروان شادي نظرپور و تعدادي ديگر از آنها كه در قيد حيات هستند ) از وجود كرداني در محله ابيوردي شيراز كه به گويش كردي همانند كردان چهل چشمه سخن مي گويند خبر مي دهند كه با كردان چهل چشمه كروني داراي آمد و شد  بوده اند ولي به دلايل مختلف اين  ارتباطات در حال حاضر كمرنگ شده است .

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه 25 فروردین1386 توسط عبدالهي

از زندگى اين پسر و پدر، اطلاعات گسترده‏اى در دست نيست، تنها به جهت اينكه شيخ على خان زنگنه مدت بيست سال وزير اعظم شاه سليمان صفوى بوده و حسينعلى خان نيز در بعضى از مناصب دولتى حضور داشته‏است، گوشه‏اى از حالات و فضايل آنها در كتاب‏هاى تاريخ و در بعضى از تراجم آمده‏است/

از منابع موجود بدست مى‏آيدكه شيخ على خان زنگنه از قبيله‏اى به همين نام بوده است. اين قبيله به جهت همبستگى و گستردگى و اتحادش، مورد توجه شاهان صفوى قرار گرفته و بزرگان اين طايفه به مناصب دولتى انتخاب مى‏شده‏اند. پدر شيخ على خان <آلوبالوبيگ» در دربار شاه صفى صفوى، منصب ميرآخورى داشته و نيز دو برادر ديگر شيخ على خان، به نام‏هاى نجفعلى خان و شاخرخ خان هركدام به نوبه خود منصب هايى را در دربار پادشاهان صفوى داشته‏اند/

شيخ على خان زنگنه و فرزندش حسينعلى خان، علاوه بر سياست و توانايى در اداره امور مملكت، داراى علم و دانش دينى نيز بوده‏اند/

توانايى و فضل شيخ على خان در امور مملكتى و مدت حضور طولانى او در منصب وزارت اعظمى (1079-1101) زمينه بسيار مناسبى را براى او فراهم آورد تا بتواند خدمات بزرگى را به جامعه عرضه كند. او توانست با به كار بستن برخى از دستورات دينى در اداره مملكت، رايحه‏اى از عطر حكومت اسلامى را در جامعه بپراكند و طعم شيرين خدمت توأم با عدالت را به رعايا بچشاند. آنچه در <تاريخ منتظم ناصرى» (ج‏2،ص 980) آمده در شناساندن يك بعد از شخصيت او مؤثراست:

سنه 1079 هجرى. در ماه ذيحجه اين سال شيخ على خان زنگنه به وزارت اعظم شاه سليمان منصوب گرديد و اعتمادالدوله لقب يافت و سال‏هاى دراز طورى وزارت كرد كه پادشاه و رعيّت همه خشنود بودند و مملكت نظمى به كمال داشت. و مكارم اخلاق شيخ على خان و بلندى همچ‏ت او معروف است. و از صفات او اينكه در تعظيم و تكريم علما و ارباب فضل مبالغتى وافر نمود و شبها در لباس مبدل در محلات گردش مى‏كرد و از اوصاع مملكت خبردار مى‏گرديد و به فقرا و ضعفا و طلاب علوم و ايتام، بذل و بخشش مى‏كرد.

او توانست علاوه بر خدمات شهرسازى و ايجاد بناهاى اسلامى و عمران راهها و فراهم آوردن خدمات رفاهى ديگر، در راه گسترش فرهنگى اسلامى و كمك به عالمان دينى، گام‏هاى بلند و مؤثرى بردارد. او چون خود از علماى دين بود، هم مسايل و مشكلات فكرى - اجتماعى مردم را خوب تشخيص مى‏داد و هم عالمان دين را مى‏شناخت، لذا براى حل مسايل دينى - اجتماعى مردم به عالمان دينى مجال مناسب مى‏داد تا به آنها بپردازند و زمينه بحث علما را در جهت حل بعض مسايل اختلافى فراهم مى‏آورد، همو بود كه توانست در مدت وزارت خود با جمع‏آورى عده زيادى از علما <مؤتمر صلاْالجمعْ» را براى اولين بار براه اندازد/


نوشته شده در تاريخ شنبه 25 فروردین1386 توسط عبدالهي
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ