امامقلی خان زنگنه ولد محمد رحیم بیگ که از لشکر ابراهیم شاه در وقت شکست گریخته بود ؛ با سیصد نفر

 سوار و حیدر خان زنگنه جامه بزرگی به عزم ملاقات کردن بزرگان زنگنه و کلهر و ایلات در ( ۱۲ ذی حجه

 ۱۱۶۲ هـ . ق )
 وارد بیستون یک منزلی کرمانشاهان شد و در آن وقت حاکم خراسانی ولد جلیل خان و میرزا 

محمد تقی گلستانه وکیل و صاحب اختیار کرمانشاهان در قلعه یک فرسخی کرمانشاهان ساخته ی نادر شاه

 که توپخانه و قورخانه ی که حضرت
 نادری برای تسخیر مملکت روم سرانجام نموده و به سبب قرب جوار در

قلعه ی مذکور گذاشته ، می بودند . از استماع ورود امامقلی خان به بیستون مرتضی قلی خان و نجفقلی

 خان از شهر بر آمده ، روانه ی منزل بیستون و امامقلی خان از اراده ی آنها مطلع شده ، از راه خدعه بر آمده

 ، معتمدی را به نزد خوانین فرستاد که مرا داعیه سرداری و خود سری با وجود بودن شما هرگز بخاطر خطور 

نکرده ، برای ملاقات اقوام و عشایر می آیم . هر گاه آمدن من بخاطر گرانست ؛ از همین مکان برگشته به 

ملک دیگر خواهم رفت .

فرستاده ی مذکور به خدمت خوانین رسیده مراتب مسطور را معروض داشت . خوانین با یکدیگر گفتند : که اگر

 ، در این وقت او را از آمدن منع کنیم ، البته به ملک دیگر رفته با دشمنان سازش و مفسده برپا خواهد کرد ؛ 

بهتر این است که او را با خود متفق کرده و در نزدیکی خود نگاه داریم ؛ هر گاه حرکت خارجی از او سر زند ؛ 

چاره و رفع او آسان است به فرستاده ی او گفتند : که ما برای استقبال آمده ایم نه از برای منع او و اگر غرض

 ما اتحاد و یک جهتی نبود با این قلیل مردمی که او همراه دارد ؛ چه می توان کرد . بخاطر جمع آمده به اتفاق

 به شهر می رویم . فرستاده رفته و حقیقت را آنچه دیده و شنیده بود ؛ بیان نمود .

امامقلی خان با حیدر خان جامه بزرگی از گفتگوی فرستاده ، دریافت خدعه خوانین نمود . بنا گذاشتند که 

چون ما را لشکری نمی باشد و خوانین مذکور با لشکر و استعداد بر سر ما آمده ، الحال به این قسم پیغام 

فرستاده اند ؛ ما هم مجدداً کسی را فرستاده به وعده ی ملاقات فردا ، امشب خوانین را به خواب غفلت 

انداخته ، پیش از صبح از سه طرف شبیخون بر لشکر آنها زده ، اگر کاری از پیش رفت به زودی تسلط بر ملک 

خواهیم داشت والا خود را به کناری کشیده ، فکر دیگر باید کرد . بعد از مشورت شخص زبان فهمی را 

فرستاده ، وعده ی آمدن فردا نمود . خوانین که سرگرم باده ی غرور بودند ؛ قبول نموده رویه ی حزم و احتیاط 

را از دست داده ، این معنی را بخاطر نگذرانیده که ( مصرع ) : دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد . بخاطر 

جمعی ملاقات فردا ، خود و لشکریان به خواب غفلت رفته ، امامقلی خان دو ساعت از شب باقی مانده از 

سه طرف شبیخون بر آن لشکر بی خبر آورده ، خود را به کنار لشکر رسانیده ، دست به آلات حرب برده ، خود 

را به میان آن لشکر انداخته چند نفر را مقتول و زخمی نمودند . از های و هوی دلیران مرتضی قلی خان و 

نجف قلی خان از خواب غفلت بیدار شده ، هر یک بر اسبی سوار از هر طرف اراده ی بیرون رفتن از لشکر

 نمودند ، معرکه ی فساد را مهیا دیده ، پنداشتند که لشکر بیگانه است و امامقلی خان را با قلت اعوان یارای

 اینگونه حرکت نخواهد بود و سپاه هم به همین خیال پیش از طلوع آفتاب رو به فرار آورده ، مرتضی قلی خان 

و چند نفر از بزرگان زنگنه به قلعه وارد و نجف قلی خان به میان ایل خود که در ایوان و کاوران چهار منزلی

 کرمانشاهان است ؛ گریخت .

امامقلی خان با فتح و نصرت و جمعیت خود داخل شهر گردید ؛ به جمیع سرداران زنگنه خطوط { نامه ها } 

نوشته ، آنها را به نزد خود طلبیده ، در دو روز قریب چهار هزار سواره و پیاده از ایلات دور و نزدیک به نزد او آمده

 بنای جنگ و جدال با عبدالعلی خان و میرزا تقی خان گذاشت .

. . . روز به روز جمعیت او زیاده و در استقلال او می افزود چنانچه در بیست روز یازده هزار سوار و پیاده از ایلات

 « زنگنه » و جماعت « وند » با او متفق شده هر روز با ایل قلعه در جنگ و جدال و شب چپاول بر طایفه کلهر 

که در بیست فرسخی و پانزده فرسخی بودند ؛ انداخته ، دواب و غنایم بسیار تاخت آورده ، به سپاه می داد و

 دواب و غنایم اهل قلعه را دو سه مرتبه به بسقو انداخته در وقت بیرون فرستادن برای چرا ، در یک طرف

 جنگ انداخته اهل قلعه را مشغول حرب میدان کرده ، از طرف دیگر از بسقو بر آمده ، فرصت رسیدن دواب و

 غنایم را به قلعه را نداده به غارت می برد . تا آنکه کار بر اهل قلعه بسیار تنگ و عرصه ی جنگ به طول 

انجامید .

خوانین قلعه که با میرزا محمد تقی در تدابیر امور مشکله همیشه مشورت و به صلاح صوابد ید او کار می 

کردند ؛ همگی به نزد او رفته به جهت دفع شرّ امامقلی خان از رأی صائب او استمداد کرده و با مشورت 

گشادند - میرزا مشارالیه در جواب خوانین گفت : که اگر چه قلعه رد متانت و سرانجام ، ثانی قلعه ی کلات و 

از محصور بودن پروایی نیست . لکن چون امامقلی خان را داعیه سرداری مکنون ضمیر و به کمال شجاعت و 

جلادت موصوف و از بزرگان این ملک است و جمیع ایلات زنگنه و کلهر که زیاده بر صد هزار خانوار می باشد ؛ 

در عرصه ی قریب همگی را با خود متفق ساخته شهر و محلات را هم الحال در ید تصرف دارد ؛ به سبب قلت

 آذوقه بعد چندی کار مشکل و اختلال کلی به اوضاع اهل قلعه راه خواهد یافت و بدون استمداد از لشکر

 بیگانه در دفع او چیزی بخاطر نمی رسد ؛ با حسن علی خان والی کردستان که صاحب فوج کثیر و در متانت 

و رأی تدبیر ، یگانه ی زمان و همسایه قریب و در عراق ، در این زمان بی نظیر است ؛ او را تطمیع کرده ، به 

امداد او را به دفع خسم قوی بنیاد باید طلبید . همگی را این اصلاح مستحسن افتاده به موجب گفته ی 

میرزای معزی الیه خطی به حسن علی خان نوشته و همگی به مهر خود مزین نموده ، فرستادند ، مزمون 

اینکه : در این ولا ، امامقلی خان زنگنه به اراده های فاسده جمعی از متجنده و اوباش را با خود متفق و 

بعضی ایلات را هم موافق کرده به قلعه ی پادشاهی توپخانه و جبه خانه و قورخانه می باشد ؛ راه تردد 

مسدود و شهر و محلات را هم در قبضه ی اختیار آورده به سبب قلت آذوقه کار بر اهل قلعه تنگ و بالاخره 

مفاسد او سرایت به محل اختیار آن عالیجاه کرده ، وقتی که استقلال کلی به هم رسانید در دفع او کوشیدن

 در صورت تسلط بسیار مشکل و باعث خرابی مملکت و سفگ دماء مؤمنین و مسلمین و در صورت خاموشی

 و اعانت نکردن آن عالیجاه با وجود همسایگی و ایلیت بالمآل به جز ندامت و پشیمانی نخواهد داشت و هر 

قدر از توپخانه و قورخانه در سرکاران عالیجاه در کار باشد ، بعد از دفع سر امامقلی خان به معتمدان سرکار

 وسعت مدار بدون عذر داده خواهد شد . و السلام و نوشته را به مصحوب معتمدی به نزد والی عالیشان 

فرستاده ، حسن علی خان حقیقت را دریافت کرده ، در جواب نوشت : که نظر به قرب جوار و همسایگی و 

ایلیت و نوشته ی آن عالیجاه به جهت دفع اشرار با بیست هزار سوار جرار ، را رسیده دانند لکن چون الحال

 سریر سلطنت از وجود ظل الهی خالی و بدون دست آویز جمعی رؤسا و اعاظم بلاد و سرکردگان آن دیار 

پیرامون این کار گردیدن به موجب ضابطه همسایگی و ایلیت بیصورت و خارج از قاعده است برای اینکه هر گاه

 احدی فریقین در چنین اوقات به قتل رسند هر دو فرقه کمر عداوت یکدیگر بسته سالهای بسیار و قرن های

 بی شمار به سبب استرداد خون به قتل و نهیب و غارت هم می پردازند بالخصوص ایلات کرمانشاهان و 

کردستان که هم چشم و این قاعده در میان هر دو ایل مضبوط و امامقلی خان از ایل زنگنه است ؛ هر گاه 

نوشته ی به مهر آن عالیجاهان و اعزه ی بزرگان ایلات به نزد این خیرخواه عباد برسد ؛ که در آن مرقوم باشد 

که در قتل و غارت این مقدمه ، اگر من بعد ایلات را گفتگویی باشد ؛ جواب آن بر ذمه ی ایشان و راه گفتگویی 

به ایلات کردستان ، احدی را نباشد ؛ بعد از نوشته ی ممهوره به مهر همگی اعزه ، این خیرخواه با لشکر جرار

 کردستان و سایر فرقه که همراه دارد ، حسب الخواهش آن عالیجاهان روانه ی کرمانشاه و با امامقلی خان

 به جهت حرب مقابل خواهد شد ، والا فلا .

در رسیدن این خط مرتضی قلی خان زنگنه و میرزا محمد تقی گلستانه و عبدالعلی خان عرب میش مست 

خراسانی و سایر اعزه و بزرگان به موجب درخواست حسن علی خان وثیقه نوشته همگی مهر نموده 

فرستادن ، حسن علی خان به همین دست آویز با بیست و پنج هزار سوار از سنندج کوچیده به سمت 

کرمانشاهان روانه گردید ؛ در ورود به منزل بیلاور که بلوکیست از بلوکات کرمانشاهان نزول و آن مکان را مضرب

 خیام نمود و به تدبیر حرب پرداخته ، امامقلی خان از ورود او مطلع گشته از راه غرور او را به خاطر نیاورده ، 

هزار سوار از لشکر خود انتخاب و همان وقت سوار شده راه بیلاورد را در پیش گرفت سردارانی که از حقیقت

 نوشته جات اهل قلعه و کثرت فوج حسن علی خان و سبب آمدن او را می دانستند ؛ هر چه او را گفتند که

 به این هزار سوار رفتن به حرب چنین نامداری که با سپاه بسیار آمده و اهل قلعه هم با او متفق می باشد ؛

 نامناسب و خلاف ضابط است ، اعتنا به گفته کس نکرده جواب داد : من با همین قلیل سوار او را از هم

 پاشیده تا کردستان او را تعاقب و او را دستگیر خواهم کرد .

سرداران چون از او بسیار مخوف و شجاعت او را دیده بودند ؛ گفتند : که ما هم از فرموده ی شما تخلف

 نخواهیم کرد ، لیکن اینقدر باید توقف کرد که خان موصوف با لشکر از دربند بیلاور بیرون آمده در صحرا با او 

طرح جنگ ریخته مقابل شویم ، که او هر گاه از آمدن ما مطلع شود ؛ قدم پیشتر نخواهد گذاشت و لشکر او 

بسیار است . جمیع  اطراف دربند را گرفته ، هرگاه داخل دربند شویم از بالای کوه از همه طرف از گلوله تفنگ

 ما را عاجز کرده کار به جنگ و شمشیر و سنان نخواهد رسید ؛ از دربند بیرون آمدن ما را مشکل خواهد بود .

امامقلی خان گفته سرداران را اعتنا نکرده از راه غضب به خشونت تمام دلاوران را به عدم جرأت منصوب و به

 طعن سنان جان ستان زبان ، دل های ناصحان را خراشیده با وجود قلت اعوان ( یاران ) و متابعان ( پیروان ) و 

کثرت خصم قوی پنجه پر خشم بنابر بی اعتنایی ، رویه ی احتیاط و حزم که لازمه ی معرکه آرایان صاحب عزم

 و ظابطه ی کار پردازان روز رزم است ؛ به تهور و جلادت خود رطب اللسان و به جانب لشکر حسن علی خان 

روان گردید . سرداران مذکور دم در خود کشیده زیاده سخنی نتوانستند گفت . خان پر غرور جاهل که بیست و

 پنج سال از مرحله ی زندگانی طی کرده بود ؛ به نزدیک دهنه دربند رسید . شب در همان جا بی خیمه و 

سرانجام به سر برد . چون خبر ورود او به حسن علی خان رسید ؛ از تجبر و جلادت او متحیر و مخوف گشته . 

تمام اطراف کوه را به تفنگچیان اورامانی سپرده و خود با سواران در میان دربند قرار گرفت و نهر عظیمی که در

 میان دربند جاری بود ، در شب جمعی را مقرر نمود که رفته سنگ های بسیاری در میان نهر مذکور ریخته و 

آب را بر روی زمین میان دربند جاری نمودند که تمام آن زمین گل گشته که اسب تا سینه فرو می ریخت و 

منظورش اینکه امامقلی خان و لشکر او را قدرت یورش و اسب اندازی به سبب گل زمین نباشد و خود را با 

لشکر مستعد حرب و قتال بود .

خان جلادت نشان داد که از غرور شوره زار را از سراب فرق نکرده بود ، در طلوع صبح سوار شده بی مهابا با

 سواران خود داخل دربند گردید ، گنج محمد بیک زنگنه یوزباشی را با سلیمان بیک ولد حسین خان زنگنه حاج

 که در شجاعت مشهور و در قانون سپاهیگری گوی سبقت از همگنان ربوده بودند ، هر یک را با صد سوار 

چرخچی مقرر و صیدی سلطان جلیلوند را امر نمود که از دامنه ی کوه دربند خود را با سیصد سوار بر فراز کوه 

رسانیده ، به ضرب گلوله دمار از نهاد خصم بداندیش برآورد و خود با پانصد سوار در یک جا قرار گرفت . 

چرخچیان توسن جلادت را گرم عنان نموده به مقابله خصم پرداختند ، حسن علی خان مستعد در جای خود 

که زمین خشک بود ؛ ایستاده ، منتظر فرصت می بودند که گنج محمد بیگ و سلیمان بیگ با سواران خود 

جلوریز به زمین نمناک که شب آن نهر را انداخته بودند رسیده و اسب ها تا سینه به گل فرو رفت هر چند جد 

و جهد می نمودند که از آن محل خود را به مکان خشکی برسانند ، اسب ها زیاده به گل می نشستند .

حسن علی خان که تدبیر خود را با تقدیر موافق دید ؛ سه هزار سوار از بالای کوه فرستاد که از عقب لشکر ، 

امامقلی خان از فراز میل نشیب کرده ، دهنه ی دربند را سد نمایند که چون سر رشته ی ستیز را از دست

 داده اند ، راه گریز نداشته باشند و چرخچیان خود را به مقابله ی گنج محمد بیگ و سلیمان بیگ فرستاد 

صیدی سلطان که از طرف امامقلی خان مأمور به رفتن بالای کوه گردیده به سبب قلت خود و کثرت خصم 

سلامت روی را پیشنهاد خاطر نمود . قبل از رسیدن به فراز کوه از طرف دیگر میل نشیب کرد با سواران خود 

راه دیار خود گرفته ، چون برق لامع از پیش به در رفت . چرخچیان حسن علی خان که گنج محمد خان و 

سلیمان بیگ را با سواران چرخچی زنده زمین گیر عرصه ی هیجا و شکسته دل و مانند خر در گل فرو رفته 

دیدند ؛ ماشه ها را به گوش تفنگ آشنا کرده به آتش نشانی مشغول و به ضرب گلوله چند را مقتول و زیاده بر 

صد رأس اسب از سواران عجول را در آن مکان غلطانیدند . امامقلی خان از دیدن این احوال ، پریشان حال 

گشته به یکبار با پانصد سوار از جای بر آمده جلوریز زمین نمناک رسیده و سواران و اسب ها به گل فرو رفته

 زمین دوز گردیدند .

حسن علی خان از چهار طرف لشکر خود را امر نمود که دور امامقلی خان و سواران او را گرفته نگذارند که 

احدی بیرون رود ؛ به موجب حکم او لشکریان به عمل آورده امامقلی خان دید که به هیچ نوع استخلاص خود 

و سواران ممکن نیست ؛ زد و خورد بسیار نموده ، مرکب خود را از گل بیرون آورده و قریب سی و پنج نفر

سوار دیگر هم با او از آن مکان بر آمده ، بیرون رفتن از دهنه ی دربند را مدّ نظر نموده ، عنان گردانید ؛ به 

نزدیک دهنه ی دربند که رسید ؛ لشکر خصم را مستعد دید که سه هزار نفر را گرفته اند که پرنده را مجال 

بیرون رفتن نیست و راهی دیگر هم نبود که بتواند رفت . الجاء با همان سواران تیغ ها را بر سر دست علم 

کرده ، خود را به میان آن سه هزار سوار زده چند نفر را مقتول و زخمی نموده ، و مانند شعله ی آتش از میان

 سواران خود را بیرون افکنده از دربند بیرون امده ، گنج محمد بیگ و سلیمان بیگ با جمع سرداران یکجا اسیر 

کمند تقدیر گردیده ، اسب و اسلحه ی همگی را گرفته ، آنها را زنده به نزد حسن علی خان بردند و یک نفر از 

آن لشکر که همراه امامقلی خان رفته بود ، سوای صید سلطان و چند نفر از سواران و امامقلی خان کسی 

بیرون نرفت . امامقلی خان با اراده ی جمع آوری لشکر به شهر کرمانشاهان به وقت شام داخل شد . لشکر 

او که در شهر بودند پیش از ورود او به شهر شکست او را شنیده هر کس راه دیار خود را گرفته به میان ایل 

خود رفته بودند .

امامقلی خان که احوال را بدین منوال دید ؛ در شهر بودن را صلاح ندانسته و همان شب عظم رفتن به میان

ایلات جماعت « وند » نموده که تدارک خود را به آنجا دیده لشکر از ایلات فراهم به حرب حسن علی خان

 پردازد ... ، و به همین اراده نصف شب از شهر بر آمده با معدودی که یکصد و هفتاد سوار بود ؛ روانه شد .



                                                                                                                  « بـرگـرفـتـه از کـتـاب شـهـریـاران کـرد »