گذري هر چند كوتاه بر سرنوشت كردان مهاجر در استانهاي فارس و بوشهر (دفتر اول )

در ادامه كمي از گذشته هاي دور فاصله مي گيريم و سرگذشت كردان پارس در دوران صفويه و افشاريه را به اطلاع مي رسانم  .

 

دوره صفويه :

گزارشي از وضع ارتش ايران از سال 1128 هجري قمري در دست است كه در آن آمده است:

"به قدر سه لك (( واژه اي هندي به معني هزار))خانه وار از ايلات آورده در كوهستانهاي قريب به ساحل فارس در مجاورت تراكمه مسكن نموده اند . چنانچه نام ايلات مذكور زنگنه كرايلي ، قشقه اي و ممسيني است"

در حال حاضر تيره اي به نام زنگنه در شهرستانهاي لامرد و دير و همچنين در ايل قشقايي وجود دارد كه در مورد آخر به تركي صحبت مي كنند اما در استانهاي كنوني بوشهر و فارس گروهي زنگنه اي هستند كه به زبان  فارسي تكلم مي كنند . ولي برخي باورهاي كردان كرمانشاه هنوز در فرهنگشان ديده مي شود . ترديدي نيست كه اين گروه بايستي از بازماندگان كردان باشند

 

دوره افشاريه :

در حدود 1150 هجري قمري در ابيورد خراسان كردهاي قراچورلو،باچانلو،شيخوانلو ،گاوشانلو،كيپنكلو،كيوانلو،ميانلو،پالكانلو و كرگرلو زندگي مي كرده اند

در همان سال در زمان نادر شاه افشار در بنادر جنوبي مسقط و بحرين شورش هايي رخ مي دهد كه نادر شاه كوسه احمدلو افشار را فرمانده سپاهي مي كند و به همراه او از تركمان ها ( طايفه ابوالوردي) و كردان شيخوانلو و كيوانلو و گاوشانلو و ... را به فارس مي فرستد. كوسه احمد لو به علت تباني ها به دستور نادر شاه كشته مي شود و تا سال 1157 هجري قمري هم چنان شورشها و طغيانهايي در فارس ادامه دارد . در نتيجه تركمان ها و كردان مزبور كه فرماندهشان به دستور نادر كشته مي شود و خود در اين شورش ها دست داشته اند ، از ترس مجازات در شيراز و فارس ماندگار مي شوند.  ( گفته مي شود نوادگان در روستاي ميرملكي شهرستان لامرد ديده مي شوند )

محل طايفه ابوالوردي در تل شاهزاده كه امروزه به نام ابيوردي در شمال شهر شيراز است ، ميباشد اما هيچگونه اطلاعي از محل استقرار كردان ابيوردي در شيراز و فارس نداريم و با توجه به كتابي كه درباره طايفه ابوالوردي در شيراز چاپ شده ولي ذكري از كردان ابيوردي در شيراز و فارس نشده است .

اما تعدادي از بزرگان و ريش سپيدان طايفه كروني (از جمله شادروان شادي نظرپور و تعدادي ديگر از آنها كه در قيد حيات هستند ) از وجود كرداني در محله ابيوردي شيراز كه به گويش كردي همانند كردان چهل چشمه سخن مي گويند خبر مي دهند كه با كردان چهل چشمه كروني داراي آمد و شد  بوده اند ولي به دلايل مختلف اين  ارتباطات در حال حاضر كمرنگ شده است .

 

 

حسينعلى خان زنگنه، فرزند شيخ على خان زنگنه

از زندگى اين پسر و پدر، اطلاعات گسترده‏اى در دست نيست، تنها به جهت اينكه شيخ على خان زنگنه مدت بيست سال وزير اعظم شاه سليمان صفوى بوده و حسينعلى خان نيز در بعضى از مناصب دولتى حضور داشته‏است، گوشه‏اى از حالات و فضايل آنها در كتاب‏هاى تاريخ و در بعضى از تراجم آمده‏است/

از منابع موجود بدست مى‏آيدكه شيخ على خان زنگنه از قبيله‏اى به همين نام بوده است. اين قبيله به جهت همبستگى و گستردگى و اتحادش، مورد توجه شاهان صفوى قرار گرفته و بزرگان اين طايفه به مناصب دولتى انتخاب مى‏شده‏اند. پدر شيخ على خان <آلوبالوبيگ» در دربار شاه صفى صفوى، منصب ميرآخورى داشته و نيز دو برادر ديگر شيخ على خان، به نام‏هاى نجفعلى خان و شاخرخ خان هركدام به نوبه خود منصب هايى را در دربار پادشاهان صفوى داشته‏اند/

شيخ على خان زنگنه و فرزندش حسينعلى خان، علاوه بر سياست و توانايى در اداره امور مملكت، داراى علم و دانش دينى نيز بوده‏اند/

توانايى و فضل شيخ على خان در امور مملكتى و مدت حضور طولانى او در منصب وزارت اعظمى (1079-1101) زمينه بسيار مناسبى را براى او فراهم آورد تا بتواند خدمات بزرگى را به جامعه عرضه كند. او توانست با به كار بستن برخى از دستورات دينى در اداره مملكت، رايحه‏اى از عطر حكومت اسلامى را در جامعه بپراكند و طعم شيرين خدمت توأم با عدالت را به رعايا بچشاند. آنچه در <تاريخ منتظم ناصرى» (ج‏2،ص 980) آمده در شناساندن يك بعد از شخصيت او مؤثراست:

سنه 1079 هجرى. در ماه ذيحجه اين سال شيخ على خان زنگنه به وزارت اعظم شاه سليمان منصوب گرديد و اعتمادالدوله لقب يافت و سال‏هاى دراز طورى وزارت كرد كه پادشاه و رعيّت همه خشنود بودند و مملكت نظمى به كمال داشت. و مكارم اخلاق شيخ على خان و بلندى همچ‏ت او معروف است. و از صفات او اينكه در تعظيم و تكريم علما و ارباب فضل مبالغتى وافر نمود و شبها در لباس مبدل در محلات گردش مى‏كرد و از اوصاع مملكت خبردار مى‏گرديد و به فقرا و ضعفا و طلاب علوم و ايتام، بذل و بخشش مى‏كرد.

او توانست علاوه بر خدمات شهرسازى و ايجاد بناهاى اسلامى و عمران راهها و فراهم آوردن خدمات رفاهى ديگر، در راه گسترش فرهنگى اسلامى و كمك به عالمان دينى، گام‏هاى بلند و مؤثرى بردارد. او چون خود از علماى دين بود، هم مسايل و مشكلات فكرى - اجتماعى مردم را خوب تشخيص مى‏داد و هم عالمان دين را مى‏شناخت، لذا براى حل مسايل دينى - اجتماعى مردم به عالمان دينى مجال مناسب مى‏داد تا به آنها بپردازند و زمينه بحث علما را در جهت حل بعض مسايل اختلافى فراهم مى‏آورد، همو بود كه توانست در مدت وزارت خود با جمع‏آورى عده زيادى از علما <مؤتمر صلاْالجمعْ» را براى اولين بار براه اندازد/

دكتر عبدالحميد زنگنه استاد دانشگاه و وزير فرهنگ

دكتر عبدالحميد زنگنه استاد دانشگاه و وزير فرهنگ
003825.jpg
روزشمار زندگى دكتر عبدالحميد زنگنه
۱-عبدالحميد زنگنه فرزند حسين از افراد خانواده معتبر كرمانشاه بود كه در سال ۱۲۸۳ شمسى در تهران متولد شد. پس از پايان تحصيلات در دارالفنون در سال ۱۳۰۷ همراه ۱۲۰ تن از محصلين اعزامى به اروپا رفت و در پاريس در رشته حقوق درجه دكترا گرفت.
۲-دكتر زنگنه پس از مراجعت به ايران در دانشكده حقوق به تدريس پرداخت و مدتى هم رياست دانشكده حقوق را برعهده داشت. در دوره چهاردهم هم از كرمانشاه به نمايندگى مجلس انتخاب شد و به تدريس هم ادامه مى داد.
۳-دكتر زنگنه در كابينه حكيمى معاون نخست و در دولت هاى ساعد و رزم آراء وزير فرهنگ شد.
۴-دكتر زنگنه روز ۲۸ اسفند ۱۳۲۹ چند روز بعد از ترور سپهبد رزم آراء در محيط دانشگاه تهران توسط نصرت الله قمى در ۴۶ سالگى به قتل رسيد.
۵-ترور زنگنه به هيچوجه جنبه سياسى نداشت. فدائيان اسلام آن را مى خواستند به خود نسبت بدهند و حتى خليل طهماسبى مى خواست قاتل او را نجات دهد كه توفيقى نيافت و قمى به دار آويخته شد. گفته شد كه قاتل، دانشجوئى بود كه مى خواست از استادش با زور نمره بگيرد.
۶-دكتر زنگنه از انسان هاى شريف و از استادان شايسته دانشگاه تهران بود كه در فعاليت هاى سياسى نيز مرد آرامى به شمار مى رفت و ترور او توليد تأسف فراوان شد.

ترور دكتر زنگنه
عبدالحميد زنگنه فرزند حسين زنگنه در سال ۱۲۸۳ شمسى در تهران متولد شد. پس از طى دوره ابتدائى در دارالفنون به تحصيل پرداخت. در سال ۱۳۰۷ همراه با ۱۲۰ نفر از گروه دانشجويان اعزامى به اروپا رفت و در رشته علوم اقتصادى و مالى درجه دكترا دريافت داشته به ايران بازگشت.
دكتر زنگنه در دوره چهاردهم از كرمانشاه به نمايندگى مجلس انتخاب گرديد. در سومين كابينه حكيمى به معاونت نخست وزير در امور پارلمانى انتخاب گرديد. در كابينه ساعد وزير فرهنگ شد. در كابينه رزم آراء نيز بار ديگر وزير فرهنگ شد. دكتر زنگنه كه سالها استادى و رياست دانشكده حقوق را برعهده داشت به دست نصرت الله قمى در ۴۶سالگى ترور شد.
ترور دكتر زنگنه در دانشگاه
به دنبال ترور رزم آراء در روز ۶ اسفند ۱۳۲۹ و تشكيل كابينه جديد به رياست حسين علاء وضع كشور خيلى متشنج گرديد. دكتر عبدالحميد زنگنه وزير فرهنگ كابينه رزم آراء كه از كار كنار رفته بود روز ۲۸ اسفند ۱۳۲۹ در محيط دانشگاه توسط نصرت الله قمى ترور شد كه در محافل سياسى اين ترور به فدائيان اسلام نسبت داده مى شد در حالى كه به هيچوجه ترور سياسى نبود.
نگارنده در دانشكده حقوق شاگرد دكتر زنگنه بودم. استادى دانشمند و مطلع و بى تظاهر بود. در كار استادى نهايت دقت و مراقبت را داشت و شاگردان او همواره از دكتر زنگنه به نيكى ياد مى كنند.
نصرت الله قمى را نيز كه ساكن اميريه بود خوب مى شناختم او فرزند يك معمار بود كه به دانشكده حقوق راه يافته و مى خواست با گردن كلفتى و تهديد از دكتر زنگنه نمره بگيرد. او هم كه اهل اين كارها نبود. يك روز موقعى كه دكتر زنگنه براى تدريس وارد محوطه دانشكده حقوق مى شود او جلوى استاد خود را گرفته و مطالبه نمره قبولى مى كند ولى دكتر زنگنه مطابق روش خود زير بار نمى رود كه ناگهان قمى اسلحه اى از جيب درآورده به سوى زنگنه شليك مى كند. او در محوطه دانشكده براى اين كه خود را از ترور نجات دهد مى دود ولى قمى كه جوانى بلند قامت و رشيد بود دكتر زنگنه كوتاه قد را دنبال مى كند و كار او را مى سازد.
اين امر در ميان فرهنگيان و طبقات مختلف مردم توليد تأسف زيادى كرد زيرا دكتر زنگنه را يك مرد دانشگاهى مى شناختند نه يك مرد سياسى، ولى در جو سياسى آن روز مخالفين به بهره بردارى از اين قتل پرداختند و گفتند چون دكتر زنگنه وزير فرهنگ كابينه رزم آراء بود و مى خواست قانون تازه اى براى مطبوعات به تصويب برساند كه مطبوعات را زير فشار قرار بدهد تصميم به قتل او گرفته شد در حالى كه نه نصرت الله قمى عضو فدائيان اسلام بود و نه فدائيان اسلام هيچگاه ادعا كرده اند كه او را ترور كرده اند.
بعدها وقتى خليل طهماسبى به زندان افتاد با نصرت الله قمى در زندان آشنا شد و هم قسم شده بودند كه هر كدام زودتر از زندان آزاد شدند براى آزادى ديگرى اقدام كنند. اتفاقاً خليل طهماسبى با قانون عفو خود كه از تصويب مجلس گذشت آزاد گرديد و براى آزادى قمى فعاليت مى كرد. اين كار امكان پذير نبود و دادگاه سرانجام قمى را به اعدام محكوم كرد و حكم صادره درباره او اجرا شد. بعداً هم خليل طهماسبى دوباره زندانى و اين بار اعدام شد.
دكتر سنجابى در خاطرات خود يادآور مى شود:
دكتر زنگنه بى جهت و بدون دليل كشته شد. قاتل او رابطه اى با فدائيان اسلام نداشت ولى بعداً به آنها مربوط شد. قاتل از دكتر زنگنه نمره قبولى مى خواست ولى وقتى او را كشت فدائيان اسلام اقدام كردند و خيلى هم اصرار داشتند كه دكتر مصدق از اجراى حكم اعدام او كه از دادگاه صادر شده بود خوددارى كند و قنات آبادى هم به علت پولى كه از قاتل گرفته بود خيلى اقدام كرد ولى مصدق زير بار نرفت و حكم اعدام درباره قاتل به اجرا گذاشته شد.
حاج مهدى عراقى نيز گفته است:
نصرت الله قمى با ۱۲دانشجو هم قسم شده بودند كه دكتر زنگنه استاد دانشگاه را بكشند. وقتى نصرت الله قبول مى كند كه ترور را انجام مى دهد اينطور صحبت مى شود كه او بلافاصله اسلحه را به زمين بياندازد كه معلوم نشود قاتل كيست؟ وقتى نصرت الله قمى تيراندازى مى كند آن ۱۲ نفر رفيقش فرار مى كنند و ميثاق را بهم مى زنند.
خانواده زنگنه
در كتاب ايلات و طوايف كرمانشاه چنين نوشته شده است:
ايل زنگنه كهن سال ترين تشكيلات ايلى ايران است كه ريشه در حماسه و تاريخ فرهنگ ايران مرز و بوم دوانيده و در تمام دوران تاريخ از سرزمين ايران دفاع كرده اند.
بعد از ظهور شاه اسماعيل صفوى ايل زنگنه از عراق به كرمانشاه و در اطراف اين منطقه مستقر گرديد. وجه تسميه (زنگنه يا زنگه) از آنجا پيدا شد كه اين دلاور كرد ايرانى در نبرد كاوس و رستم در مازندران قدرت نمائى كرده و بر پهلوانان آن منطقه پيروز شد و بلند آوازه شد از اين جهت بستگان او نام (زنگنه) را برگزيدند.
در دوران صفويه ايل زنگنه در كنار شاه اسماعيل صفوى صاحب عنوانى گرديده و از ماليات معاف شدند و منطقه كرمانشاهان موطن اصلى آنها است. در عراق هم خانواده هائى بنام زنگنه ساكن هستند.
در اواخر حكومت زنديه الله قلى خان زنگنه در فكر رسيدن به حكومت مركزى افتاد ولى شكست خورد. شيخ على خان زنگنه را در تاريخ ايران اميركبير اول ناميده اند و مدت ها افرادى از خاندان زنگنه بر كرمانشاه حاكميت داشته اند كه از مهمترين آنها عليخان اميركل زنگنه اعظم است. از جمله شخصيت هاى اين ايل خاندان زنگنه (خانباباخان بهادر لشگر) پدر مهندس خان احمد زنگنه وزير سابق پست و تلگراف و مدير عامل سازمان برنامه بود. (مهندس احمد زنگنه از رجال خوشنام ايران در بخش هاى دولتى و خصوصى بود) .
از خانواده زنگنه ميرزا يحيى خان (سالار اشرف) در دوره هاى پنج و ششم از كرمانشاه و لرستان و دكتر عبدالحميد زنگنه در دوره چهاردهم از كرمانشاه به نمايندگى مجلس انتخاب گرديدند. على خان اعظم زنگنه (اميركل) و عزيز اعظم زنگنه نيز چند دوره نماينده مجلس از كرمانشاه شدند. سرلشگر احمد زنگنه فرمانده تيپ رضائيه و تبريز گرديد. علاءالدين زنگنه ساليان دراز معاون وزارت كشور بود. حسين زنگنه با ارتشبد خاتم در كار هواپيمائى شركت داشت و ثروتمند گرديد و دخترش (شاه پرى زنگنه) با عدنان خاشوقى ثروتمند معروف عرب ازدواج كرد... . .
اكثر افراد اين خانواده خوشنام بودند. در كارهاى دولتى و حقوقى نيز خدماتى انجام داده اند.
اسامى حكمرانان زنگنه در كرمانشاه
شاهرخ بيك زنگنه، شيخ على بيك زنگنه، عبدالباقى خان زنگنه، مرتضى قلى خان زنگنه، حاج عليخان زنگنه، نصرالله خان زنگنه، محمدرضاخان زنگنه (ظهيرالملك).
خانواده زنگنه با اسامى مختلف عبارتند از: خان احمد زنگنه، اعظم زنگنه، دادگرى زنگنه، سپهبرى زنگنه، ابراهيمى زنگنه، روانبخش زنگنه، برزين زنگنه، تيمورپور زنگنه، ياورى زنگنه، شيخعليخانى زنگنه.